افشاگري هاي نامزد سابق باطبي از بندبازي هاي اين جوان جوياي نام | سایت خبری تحلیلی افق
کد خبر:5934
پ

افشاگری های نامزد سابق باطبی از بندبازی های این جوان جویای نام

نامزد احمد باطبی می گوید بارها شاهد تماس ماموران اطلاعاتی ایران با او بوده و اکنون اف بی آی آمریکا نیز در جریان این تماس ها قرار دارد. باطبی فرد گمنام اما فرصت طلبی بود که در جریان آشوب تیرماه ۷۸ و با هماهنگی قبلی یک نشریه غربی، پیراهنی رنگی را به عنوان پیراهن خونین […]

نامزد احمد باطبی می گوید بارها شاهد تماس ماموران اطلاعاتی ایران با او بوده و اکنون اف بی آی آمریکا نیز در جریان این تماس ها قرار دارد.
باطبی فرد گمنام اما فرصت طلبی بود که در جریان آشوب تیرماه ۷۸ و با هماهنگی قبلی یک نشریه غربی، پیراهنی رنگی را به عنوان پیراهن خونین دانشجویان سر دست گرفت و تصویر تهیه شده به عنوان سمبل مبارزه جنبش دانشجویی علیه نظام به سراسر دنیا مخابره شد. باطبی مدت اندکی در زندان افتاد و هم سلولی های وی بعدها در خاطراتی که در فضای اینترنت منتشر شد فاش کردند که باطبی از ابتدا دنبال پناهندگی بوده و صراحتا اعلام کرده که مطلقا اهل مبارزه نیست و آن نمایش را نیز صرفا برای تدارک مقدمات دریافت پناهندگی آمریکا اجرا کرده است. اکنون «تارا نیازی» پس از ۲ سال نامزدی با باطبی و سیر جدایی از وی، فاش می کند باطبی با ماموران اطلاعاتی ایران در تماس دایمی بوده است.
نیازی که به شیوه کلاهبرداری مشابهی در آمریکا حضور پیدا کرده در واکنش به انتشار برخی اخبار نوشت: بنده هیچ گاه همسر آقای باطبی نبودم. ما تنها برای دو سال نامزد بودیم و زیر یک سقف زندگی می کردیم اما اگرچه ایشان در تمام نامه ها و ایمیل ها مرا همسر عزیزم خطاب می کرد، خوشبختانه این اتفاق نامیمون و نامبارک هرگز رخ نداد.(!) من شکایتی در اداره پلیس علیه او داشتم به دلیل حادث شدن وقایعی تحت عنوان خشونت خانگی که به اصرار [علی اکبر] موسوی خوئینی از اداره پلیس پس گرفته شد.
وی در وبلاگ اتوپیا همچنین می نویسد: حدود یک سال و اندی پیش چندین بار از اداره FBI با من تماس گرفته شد و مرا به عنوان شاهد و مطلع در خصوص پرونده ای که برای باطبی تشکیل شده بود، احضار کردند. (اداره FBI مشکوک بود به رابطه میان احمد باطبی و وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی!) با توجه به اینکه آن زمان، اینجانب از بازیها و دسته بندیها و باندبازیهای حال به هم زن در میان این قشر خاص از اپوزیسیون خسته و وحشتزده و فراری بودم، (منظورم دقیقا و تحقیقا قشر خاصی است که تحت عنوان فعال دانشجویی و فعال حقوق زن در این چند سال اخیر به ایالات متحده آمدند و مشغول شدند به یارگیری و تشکیل گنگ و توطئه و دسیسه چینی علیه هر آنکس که منتقد یا مخالف آنان باشد) و من هر بار در پاسخ گفتم که نمی خواهم وارد این بازیهای چندش آور و خطرناک شوم، چون این آدم (باطبی) و دوستان و معاشرینش کسانی هستند که به راحتی هر عمل خطرناکی از دستشان برمی آید (و صابون این گنگ مافیایی بارها به تن ما خورده بود!) نهایتا مامور تحقیق FBI مرا متقاعد کرد که من تحت الحفظ اداره متبوع ایشان شهادت دهم (یعنی برای خودم و دیگران بهتر است که شهادت دهم!) چون شهادت از سایر شواهد و مدارک می تواند معتبرتر باشد. من هم با این تضمین، همه آنچه را که در این دو سال دیده و شنیده بودم، عنوان کردم، منجمله تماس های مکرر شخصی بنام «جوادی» مامور وزارت اطلاعات و گپ و گفت های آن دو.
نامزد سابق باطبی اضافه می کند: پلیس اف بی آی با ردیابی تمام مکالمات و خطوط تلفنی آقای احمد باطبی به صحت گفته های اینجانب پی برده است. پس لطفا کاسه داغتر از آش نشوید. ما که طمع از خیر این جماعت (باطبی و رفقا) بریدیم و بعد از دو سال متوجه شدیم که این امامزاده از آنهایی است که کور می کند اما شفا نمی دهد!
از سوی دیگر وبلاگ ضدانقلابی «سبزنامه ایرانیان» وابسته به امیرعباس فخرآور- کسی که تا مدتها بیشترین ارتباطات را با باطبی داشته- ضمن افشاگری های دیگر نوشت: باطبی با وزارت اطلاعات در طول این سالها ارتباط داشته و به این وزارت در شناسایی و دستگیری بیش از ۲۰۰ تن از مخالفان و اعضای اپوزیسیون کمک کرده است. حسن زارع زاده اردشیر، فرد دیگری است که به مدت ۱۰ سال مشترکا با وزارت اطلاعات در تماس و همکاری بوده است.
داریوش سجادی از دیگر مخالفان خارج نشین نیز با اشاره به افتضاح به بار آمده به واسطه معرکه گیری های باطبی و حمایت های عجیب و غریب از وی نوشت: باطبی خود را به آمریکا رساند و ستاره رسانه های فارسی زبان خارج از کشور اعم از VOA و BBC و روزنت و رادیو فردا و دهها و صدها نشریه و وب سایت شد. اینجانب ناپرهیزی کرده و طی تحریر و انتشار دو نامه سرگشاده به این قهرمان نورسیده اصل ادعای مشارالیه را زیر سؤال بردم. در کسری از زمان خود را مواجه با سیل خروشان اعتراض شیدائیان و شیفتگان این جهان پهلوان کردم و از ابراهیم نبوی با تمجیدیه «پهلوان زنده را عشق است» تا رپرتاژ آگهی های روزنت و BBC و VOA و دیگر جوزدگان، دیدم. ظاهرا تنها گذشت سه سال لازم بود تا واقعیت این «پهلوان پنبه» و «ببر کاغذی اپوزیسیون» اطلاع رسانی شود. افشاگری های نامزد سابق باطبی از بندبازی های این جوان جویای نام، آب سردی بود بر پیکر و جمیع «شیدائیان پهلوان احمد» که از سه سال پیش تاکنون وی را در کنار دیگر پهلوانان و قهرمانان تخیلی شان در آکواریومی موسوم به اپوزیسیون خارج از کشور پرتوآمایی می کردند و اینک از این امکان برخوردارند تا زیر لب و گروهی با خود نجوا کنند:
احمد ما شیره- شیر پاکتی!
احمد ما پلنگه- پلنگه صورتی!

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

5 + 3 =

کلید مقابل را فعال کنید