بولتن -محبوبه که زنی میانسال و خانه دار است اینطور به تصویر کشیده شده که ناتوان در نگه داشتن زندگی، همسر و فرزندان خود است. او از زندگی فقط کارهای سنتی یک زن خانه دار را بلد است. او آن قدر از جامعه خود عقب است که حتی عرضه تایپ با کامپیوتر و ایمیل کردن را هم بلد نیست. محبوبه مدل یک زن سنّتی است که شوهرش حتی از وضعیت فیزیک بدن و آرایش ظاهری او هم راضی نیست و وقتی برای کار به ترکیه سفر می کند، سوغاتی سفر برای محبوبه…

فیلم شناسی:

نویسنده و کارگردان: مانلی شجاعی‌فرد

مدیر فیلمبرداری: مسعود سلامی

صدابرداران: جهانگیر میرشکاری، مهدی ابراهیم‌زاده

تدوینگر: بهرام دهقانی

تهیه کنندگان: مجید و حمید آقاگلیان

بازیگران: پانته‌آ بهرام، هدایت هاشمی، هنگامه قاضیانی، افشین هاشمی، سهیلا رضوی، گوهر خیرانیش، رضاکیانیان و…

***

بولتن نیوز- محمد پورغلامی: اگر دوست دارید دور و بر یک ساعت و نیم در مکانی آرام و تاریک مثل سینما بخوابید حتما به تماشای فیلم «میگرن» بروید. کارگردان محترم که میگرن اولین اثر اوست برای اینکه به این خواب شما کمک کند حتی موسیقی متن خاصی هم برای فیلم تهیه نکرده است! میگرن بر خلاف اسمش فیلمی کاملا آرام و بدون هرگونه گره داستانی خاص است. هیچ گونه تعلیق خاصی که موجب جذابیت برای تماشاگر شود در فیلم وجود ندارد.

 

میگرن روایت زندگی سه خانواده در آپاتمانی در یک محله شلوغ پایین شهر است. سه خانوداه که از سه طبقه مختلف فرهنگی و اجتماعی تشکیل شده اند. خانوداه اول، زن و شوهری هستند به نام «محبوبه» (پانته‌آ بهرام) و «آرش» (هدایت هاشمی) که دو فرزند به نام امیر و آیدا دارند و تازه با هزار زور و زحمت توانسته اند یکی از واحدهای این آپارتمان قدیمی را بخرند. خانواده دوم «رعنا ستوده» (هنگامه قاضیانی)، مدرّس و مترجم زبان انگلیسی است که به همراه تنها دخترش، «توکا» زندگی می کند و معلوم نیست که چه بلایی بر سر شوهرش آمده! فوت کرده؟ طلاق گرفته؟ یا… ؟ معلوم نیست. و در نهایت خانواده سوم که در آن پسر مجرّد و جوانی به نام «حسن» (افشین هاشمی) به همراه مادر (سهیلا رضوی) و حاج خانم یعنی مادربزرگش (گوهر خیرانیش) زندگی می کند.

نقطه اشتراک روایت داستان این است که در هر سه خانواده، این کارکتر «زن»ها هستند که شخصیت محوری دارند. این فیلم روایتگر وضعیت زن در جامعه امروز ایران و مشکلات آنان است. از آیدا و توکای هفت هشت ساله تا حاج خانم هفتاد ساله. منتها گویا کارگردان فیلم قصد داشته آن طوری که خودش دوست دارد زنان ایرانی را نمایش دهد نه آن گونه که هستند!

محبوبه که زنی میانسال و خانه دار است اینطور به تصویر کشیده شده که ناتوان در نگه داشتن زندگی، همسر و فرزندان خود است. او از زندگی فقط کارهای سنتی یک زن خانه دار را بلد است. او آن قدر از جامعه خود عقب است که حتی عرضه تایپ با کامپیوتر و ایمیل کردن را هم بلد نیست. محبوبه مدل یک زن سنّتی است که شوهرش حتی از وضعیت فیزیک بدن و  آرایش ظاهری او هم راضی نیست و وقتی برای کار به ترکیه سفر می کند، سوغاتی سفر برای محبوبه یک کلاه گیس به رنگ بلوند می فرستد.

 

رعنا ستوده نیز یک زن تنهای گوشه گیر و منزوی و آرام است که از سر صبح تا بوق سگ برای امرار معاش کار می کند و همین باعث شده از تنها دختر خود، توکا غافل شود. متعاقبا توکا هم به بیماری های روحی مبتلا شده است. در این میان صاحبخانه رعنا هم وارد ماجرا شده و به او می گوید که باید خانه را تخلیه کند.

 

زن های خانه سوم هم زن هایی پیر و فرتوت هستند. مادر حسن کسی است که برای کسب درآمد سبزیِ پاک کرده و خرد کرده می فروشد و مادربزرگ حسن هم که به مدد بازی خوب گوهر خیراندیش دست بر قصا خوب از آب در آمده، پیرزنی هفتاد هشتاد ساله است که هوش و حواس درست حسابی ندارد و برای همین کارهای غیر معمول که موجب خنده تماشاگر می شود را انجام می دهد.

تمام تصویری که از زن ایرانی در این فیلم می بینید همین است! یعنی همین چهار نوع تیپ. یا زنی ناتوان در داشتن همسر و فرزندان. یا زنی تنها به همراه هزاران مشکل. یا زنی سنّتی و سبزی فروش. و یا زنی پیر و منگول! جز این چیز دیگری نمی بینید. و حالا تصور کنید چنین فیلمی در سینما و جشنواره های دیگر دنیا به نمایش گذاشته شود. چه تصوری از زن ایرانی برای مخاطب جهانی شکل خواهد گرفت؟ مردم دیگر کشورها چه تصویری از زن ایرانی را در ذهن خود حک خواهند کرد؟ آیا این توهین به شخصیت زن ایرانی نیست؟

مهاجرت به خارج هم انگار این روزها در سینمای ایران اپیدمی شده و تمامی فیلم ها باید به این نکته هم گریزی بزنند. از آرش بگیرید که قصد فروش خانه و مهاجرت به خارج از کشور را دارد بگیرید تا خواهر محبوبه که در خارج از کشور زندگی می کند و تا رعنا که دلیل رفتن به خارج از کشور را آینده توکا عنوان می کند و در سکانس های پایانی فیلم، دیالوگی با این مضمون «آمدن از روی حساب نبود، رفتن از روی اختیاری هست» می گوید. و حالا در این میان پخش صحنه هایی از حیات وحش و شکار شدن حیوانات توسط سلطان جنگل، شیر و تاکید بر مسأله «تنازع بقا» نیز خود دنیایی از حرف دارد.

مهاجرت به خارج از کشور را شاید بتوان «پدیده اصغر فرهادیسم» در سینمای ایران دانست. که انگار بعد از «جدایی…» اصغر فرهادی، اکثر کارگردانان جوان کشور به این موضوع علاقه مند شده اند. و خب حق هم دارند. این کار هم باعث معروفیت آنان خواهد شد و هم احتمالا فیلم ها و آثار آنان را که فاقد کیفیت های لازم تکنیکی و ساختاری است به دلیل چنین محتوایی، به جشنواره های سیاسی بین المللی راه خواهد داد.