چهارشنبه, ۱۲ آذر ۱۳۹۹ / ۱۹:۵۶:۰۶
تاریخ انتشار: ۱۷ آذر ۱۳۹۰ - ۲۳:۲۴

امام سجاد (ع)؛ پیام رسان نهضت عاشورا

امام سجاد (ع )، حیاتی تازه به علوم و معارف اسلامی بخشید و زمینه مناسبی را برای انقلاب فکری و فرهنگی امام باقر (ع) و امام صادق (ع ) و احیای فرهنگ قرآنی و تمدن اسلامی فراهم ساخت.

امروز روز شهادت علی بن حسین (ع ) ملقب به سجاد ، تنها پسر باقی مانده از امام حسین (ع ) در حادثه کربلاست.
در روز دهم ماه محرم سال ۶۱ هجری قمری امام سجاد (ع) که شاهد نبرد نابرابر بین سپاهیان یزید با امام حسین (ع) و یارانش بود، بدلیل بیماری نتوانست پدر را در این قیام سرنوشت ساز همراهی کند و به دلیل تقدیر الهی در این نبرد شرکت نکرد و به لطف خداوند از این میدان جان سالم بدر برد تا ایفاگر نقش مهم و سرنوشت ساز دیگری شود.
امام سجاد (ع ) بعد از شهادت امام حسین (ع) در واقعه کربلا، مسئولیت خطیر امامت را بر عهده گرفت. بخش مهم و قابل توجهی از زندگی امام سجاد (ع) مربوط به تاکتیک های مبارزه و استراتژیهای رهبری در همین دوران است. تثبیت مبانی فکری و ترویج اندیشه مقدس قیام امام حسین (ع ) برعهده امام سجاد بود. در آن زمان انحراف و ابتذال حکومت اموی به اوج خود رسیده بود. ارزشهای دینی تحریف شده و ظلم و ستم به مردم به اشکال گوناگون اعمال می شد. امام سجاد تلاش خود را وقف پیراستن افکار و اذهان مردم از انحرافات نمود. هدف آن حضرت تربیت نسلی مومن و شکیبا بود. به همین لحاظ مسجد پیامبر (ص) و خانه امام سجاد (ع) در شهر مدینه جایگاه حضور عده بسیاری از جویندگان علوم و معارف اسلامی بود. امام سجاد (ع) در بنای فرهنگ و تمدن اسلامی و گسترش تعالیم ناب قرآنی تلاش فراوانی کرد. روایت شده است که آن حضرت حتی بردگان را می خرید و آنها را تحت تعلیم و تربیت قرار می داد، سپس آنها را آزاد می کرد.
بدین ترتیب امام سجاد (ع )، حیاتی تازه به علوم و معارف اسلامی بخشید و زمینه مناسبی را برای انقلاب فکری و فرهنگی امام باقر (ع) و امام صادق (ع ) و احیای فرهنگ قرآنی و تمدن اسلامی فراهم ساخت.
رسالت امام سجاد (ع) در احیای فرهنگ قرآنی و تمدن نبوی
با توجه به شرایطی که پس از واقعه عاشورا و شهادت امام حسین (ع) بوجود آمد، سرنوشت جامعه اسلامی، وارد مرحله ای بسیار دشوار و حساس شد. از یک سو پیام قیام حسین بن علی (ع) باید برای اقشار مختلف مردم تبیین می شد و ازسوی دیگر، انحراف و ابتذال در جامعه چنان به اوج خود رسیده بود که ارزشهای دینی درمعرض آسیب جدی قرار داشت.
پس از قیام کربلا، جو رعب و اختناق شدیدی در جامعه حکمفرما شده بود، حاکمان اموی آشکارا و جسورانه تر از گذشته به اشاعه فساد می پرداختند و ظلم و تعدی و کشتار مردم بیگناه را همچنان در سرلوحه برنامه های خود داشتند. مسلما در چنین وضعیتی هرگونه جنبش و حرکت مسلحانه، بشدت سرکوب می شد به همین دلیل امام سجاد (ع) نقش مهم خود را تبیین فرهنگ و اندیشه اسلامی و زدودن غبار جهل و تحریف از چهره تابناک اسلام می دانست. این درحالی بود که بنی امیه سعی داشتند تا مردم را به برخی مسائل ظاهری دین مشغول کرده و از حقیقت آن دور کنند درمقابل امام سجاد (ع) تلاش کرد تا مردم به معنا و محتوای حقیقی دین پی ببرند و با تامل و ژرف نگری به تقویت بنیانهای عقیدتی خود بپردازند.
مورٌخان عصر امامت امام سجاد (ع ) را اینگونه توصیف کرده اند:
آن زمان جامعه اسلامی در یک بحران فکری و عقیدتی گرفتار شده بود. جامعه اسلامی از مکتب اهل بیت فاصله گرفته بود و حکومت اموی سعی داشت مردم را به مسائلی غیرضروری و حاشیه ای سرگرم کند . از سوی دیگر، گسترش دامنه فتوحات اسلامی، باعث پیوستن اقوام و ملل گوناگون با فرهنگهای متفاوت به جامعه اسلامی شده بود. این مسائل سبب شد که امام سجاد (ع) با اندیشه های هدایتگرانه خود به تجدید حیات اسلام و بازآفرینی نظام فکری اسلام بپردازد. امام سجاد (ع) از طریق خطابه های ارزشمند و گاه در قالب دعا به زیبایی خاصی معارف اسلامی را تبیین فرمود و در سایه این سخنان، افکار و اندیشه های اصیل اسلامی را در جان و دل مردم جای داد. امام سجاد (ع) در چنین اوضاع نابسامانی با درایتی خاص مسئولیت هدایت مردم را در دو مرحله کوتاه مدت و بلند مدت به انجام رساند. در کوتاه مدت و یا به عبارتی در دوران اسارت، امام سجاد (ع ) با شیوه ای بدیع و کم نظیر، حقانیت راه و هدف پدرش امام حسین (ع ) را به زیبایی به تصویر کشید.
بنابراین امام سجاد (ع) پس از شهادت امام حسین (ع) و یارانش در کربلا  قدم در مسیری پرفراز و نشیب نهاد و امامت مسلمانان را در زمانی برعهده گرفت که جو رعب و اختناق شدید بر جامعه حکمفرما بود. بخشی از عملکرد امام سجاد (ع) مربوط به نخستین روزهای پس از واقعه کربلاست آن حضرت به همراه عمه گرامیش حضرت زینب (س ) و جمعی از کودکان و زنان اهل بیت به عنوان اسیر به کوفه و سپس شام برده شدند. امام سجاد (ع) به عنوان پیام رسان عاشورا تلاش زیادی کرد تا پرده از چهره فریبکار امویان بردارد ایشان به هرجا که می رسید از علل و عوامل قیام امام حسین (ع) و اهداف متعالی آن برای مردم سخن می گفت.
شهر کوفه اولین جایی بود که امام سجاد، در آن به بیداری وجدانهای خفته مردم پرداخت. این درحالی بود که ابن زیاد حاکم کوفه برای اینکه پیروزی ظاهری خود را به نمایش عمومی بگذارد، دستور داد تا اسرای کربلا را در کوچه و محله های کوفه بگردانند. اما برخلاف تصور ابن زیاد، این صحنه ، مردم را بسیار متاثر کرد. امام سجاد زمانی که مردم را آماده دید، در مجلس ابن زیاد بپا خاست و بعد از حمد و ستایش خداوند، به معرفی خود و اهل بیت پیامبر پرداخت. امام سجاد در خطابه ای کوتاه و ارزشمند ، حادثه کربلا را از دو بعد مورد توجه قرار داد .
از یک سو درنده خویی و جنایات یزید و مزدوران او را برملا کرد و از سوی دیگر به بیان ویژگیها و اهداف پدرش امام حسین (ع) و یاران باوفای او پرداخت. در این سخنرانی، امام سجاد (ع )، شهادت را بزرگترین افتخار خاندان پیامبر اسلام دانست.

امام سجاد در مجلس ابن زیاد
امام سجاد(ص) را وارد مجلس ابن زیا کردند ابن زیاد گفت: تو کیستی؟.
فرمود: من علی بن حسینم.
گفت: مگر خدا علی بن حسین را نکشت.
فرمود: برادری به نام علی داشتم که مردم او را کشتند.
گفت: خدا او را کشت؟.
فرمود: آری، وقت مرگ، خدا جانها را می گیرد، هیچ کس بدون خواست خدا نمی میرد.
ابن زیاد به خشم آمد دستور داد او را بکشند.
زیـنـب کبری (س) دست در گردن آن حضرت کرد، فرمود: ای پسر زیاد! بس است ریختن خون ما! آیا از خون ما سیراب نشدی، اگر ایمان داری، به خدایت سوگند می دهم مرا هم با او بکش.
امـام سـجـاد(ص) فـرمـود: عـمه جان ساکت باش تا با او سخنی بگویم آنگاه رو به ابن زیاد کرده فرمود: ای پسر زیاد با کشتن، مرا تهدید می کنی و نمی دانی که کشته شدن عادت ما و بزرگواری ما در شهادت است.
ابـن زیـاد مـدتـی بـه آن دو نگریست بعد گفت: عجب چیزی است خویشاوندی، به خدا می دانم که دوست دارد با او کشته شود، رهایش کنید [۱] .
در شام، مرکز حکومت یزید نیز سخنان روشنگرانه امام سجاد (ص )، چنان محکم و سنجیده بود که تبلیغات امویان را علیه اهل بیت پیامبر خنثی کرد. امام در دربار یزید به ذکر فضائل اهل بیت پرداخت و با سخنان خود جمعیت را تحت تاثیر قرار داد.

امام سجاد در مجلس یزید
یـزیـد مـجـلـسـی ترتیب داد و اشراف شام را دعوت کرد و دستور داد امام سجاد و زنان کودکان امـام حـسین (ص) را وارد مجلس کردند حضار به آنها می نگریستند امام سجاد (ص) روبروی یزید قرار گرفت وچند شعر خواند که بیزاری و نفرت او را از یزید نشان می دهد:
«انتظار نداشته باشید که شما به ما اهانت کنید و ما احترامتان کنیم، یا شما دائما ما را آزار دهید و مـا دسـت از آزار شـمـا برداریم خدا می داند که ما شما را دوست نداریم پس شما را از این که ما را دوست ندارید سرزنش نمی کنیم».
یـزیـد گـفت: ای علی! پدرت با من قطع رحم کرد، حق مرا ندیده گرفت و بر سر منصبم با من جنگید خدا هم با او چنان کرد که دیدی.
در جواب این آیه را خواند: اما هر مصیبتی که در زمین یا از ناحیه جانشان به شما برسد، قبل از آن که به صحنه وجود آید، در کتابی ثبت شده است [۲] .
ای پـسر معاویه و هند و صخر! قبل از آن که تو متولد شوی همیشه نبوت و امارت در دست پدران من بوده است در جنگ بدر و احد و احزاب پرچم رسول خدا در دست جد من علی بن ابیطالب بود، درحـالی که جد و پدر تو پرچم های کفار را به دوش می کشیدند وای بر تو ای یزید! اگر بدانی چه کـرده ای ونـسـبت به پدر و اهل بیت و برادران و عموزادگان من چه گناهی مرتکب شده ای، به کـوهـهـا می گریزی و سربر خاکهای بیابان می گذاری و به حال خود شیون و زاری می کنی این سـزاوار است که سر حسین پسرعلی و فاطمه بر دروازه شهرتان نصب شود، در حالی که او ودیعه رسول خداست؟.
ای یزید منتظر باش که در روز قیامت قرین ندامت و خواری شوی [۳] .

خطبه امام سجاد در مسجد دمشق
در ایـامـی که اهل بیت امام حسین (ع) در شام به سر می بردند، یزید مجلسی در مسجد ترتیب داد وخطیبی را به منبر فرستاد تا از حسین بن علی (ع) و پدر بزرگوارش علی (ع) بدگویی کند.
خـطـیـب به منبر رفت و تا توانست به آن دو بزرگوار ناسزا گفت و در مدح یزید و پدرش معاویه سـخنان بیهوده گفت. امام سجاد (ع) که در مجلس حضور داشت بانگ برآورد و فرمود: وای بر تو ای خـطـیـب! بـه بهای خشم الهی، رضای مخلوق را خریدی و جایگاه خویش در آتش مهیا کردی. آنگاه رو به یزید کرده فرمود: ای یزید! به من اجازه بده بر بالای این چوبها روم و سخنانی بگویم که خـدا را خوش آید و اهل مجلس را اجر و پاداشی باشد یزید، مخالفت کرد ولی مردم به او گفتند او را اجازه بده چه بسا چیزی برای گفتن داشته باشد.
یزید گفت: اگر او به منبر رود تا من و خاندان ابوسفیان را رسوا نکند پایین نخواهد آمد.
گفتند: آخر او چه می تواند بگوید؟.
گفت: او از خاندانی است که علم و دانش با جانشان در آمیخته.
ولی مردم همچنان اصرار می کردند تا یزید ناچار شد اجازه دهد.
حـضـرت بـه منبر رفت نخست سپاس و ستایش خدای به جا آورد، آنگاه خطبه ای خواند که قلبها را لرزاند و چشمها را گریاند.
بخشی از بیانات آن حضرت این است:
ای مـردم بـه مـا شـش چیز داده شده و با هفت چیز دیگر بر سایر مردم برتری یافته ایم: به ما علم وبـردبـاری و سـخـاوت و فـصـاحـت و شـجـاعت و محبت در قلوب مؤمنین را داده اند و سر آمد دگرانیم، زیرامحمد پیامبر (ص) برگزیده از ماست صدیق این امت (علی «ع») از ماست، جعفر طیار از ماست، حمزه شیر خدا و رسول از ماست، فاطمه بتول بانوی زنان عالم از ماست و دو سبط این امت آقای جوانان بهشتی از ما هستند هرکسی مرا می شناسد، می شناسد و هر کسی نمی شناسد حـسـب و نـسـبم را برایش می گویم: من فرزند مکه و منایم، من فرزند زمزم و صفایم، من فرزند کـسـی هستم که زکات را با ردای خویش حمل می کرد من پسر بهترین کسی هستم که در جهان لباس پوشید، من پسر بهترین کسی هستم که با کفش یا پای برهنه راه رفت، من پسر بهترین کسی هـسـتـم کـه طـواف کرد و سعی به جا آورد، من پسربهترین کسی هستم که حج گزارد و لبیک گفت من پسر کسی هستم که با براق به هوا برده شد، من پسرکسی هستم که از مسجد الحرام به مـسـجـد اقـصـی بـرده شـد ـ مـنزه باد آن که او را برد ـ، من پسر کسی هستم که جبرئیل او را تا سـدره الـمـنتهی برد، من پسر کسی هستم که نزدیک و نزدیک تر شد تا به اندازه دو کمان یاکمتر فـاصـلـه داشت، من پسر کسی هستم که امام جماعت فرشتگان آسمان شد، من پسر کسی هستم کـه خـدای بـزرگ بـه او وحی فرستاد، من پسر محمد مصطفایم، من پسر علی مرتضایم، من پسر کـسـی هـستم که در راه احیای لا اله الا اللّه مبارزه کرد، من پسر کسی هستم که در رکاب رسول خدا با دو شمشیرجنگید، با دو نیزه نبرد کرد، دوبار هجرت کرد، دوبار بیعت کرد، به دو قبله نماز آورد، در بـدر و حـنـین جنگید و یک لحظه کفر نورزید من پسر بهترین مؤمنین و وارث پیامبران کـوبـنده کافران، سید و سالارمسلمانان و مجاهدین، زنیت عابدین، تاج سر گریه گنندگان (از خوف خدا) صبورترین مردم، برترین پیشوا از آل یاسین و از خاندان رسول پروردگار عالمیانم.
حـضـرت هـمچنان در معرفی خود سخن می راند و می فرمود من، من، تا صدای گریه و زاری از مـجـلـس بـرخاست یزید به هراس افتاد، ترسید آشوبی به پا شود، به مؤذن دستور داد اذان بگوید، مؤذن در بین کلام حضرت اذان گفت حضرت ساکت شد.
مـؤذن گـفـت: اللّه اکـبـر حضرت فرمود: بزرگ است بسیار بزرگ، قابل مقایسه نیست، با حواس درک نمی شود، چیزی از خدا بزرگتر نیست.
مـؤذن گـفـت: اشـهـد ان لا اله الا اللّه حضرت فرمود: مو، پوست، گوشت، خون مغز و استخوان من شهادت می دهد که جز او خدایی نیست.
مـؤذن گـفت: اشهد ان محمدا رسول اللّه حضرت از بالای منبر رو به یزید کرد و فرمود: ای یزید! این محمد جد من است یا جد تو؟
اگر بگویی جد توست دروغ گفته ای و اگر بگویی جد من، پس چرا عترت و خاندان او را کشتی؟ [۴] .
همچنین نقل شده است وقتی که کاروان اسیران کربلا به شام رسید، مردی به ایشان توهین کرد و امام سجاد (ص) و دیگر اسرا را افرادی بیگانه خواند و از وضعیت اسفبار آنها ابراز خوشحالی کرد. در آن شرایط که برای امام و همراهانش بسیار دشوار و ناگوار بود، رفتار امام با آن مرد شامی، تعجب همگان را برانگیخت. امام در جواب او شروع به خواندن آیاتی از قرآن کرد. مرد با شنیدن صدای امام که قرآن را به زیبایی می خواند، با خود گفت: اگر او بیگانه است، پس چطور اینقدر آیات قرآن را زیبا قرائت می کند؟ امام سجاد (ع ) آیاتی از قرآن را تلاوت فرمود که در آن به تکریم اهل بیت پیامبر سفارش شده بود. آنگاه فرمود:
« ای مرد بدان که آن اهل بیت ما هستیم که اینک شما ما را افرادی بیگانه می خوانید.» برخورد منطقی امام و آیاتی که به زیبایی بر زبان آن حضرت جاری شد ، چنان بر آن مرد تاثیر گذاشت که با حسرت و اندوه بسیار از کردار خود پشیمان گردید.
خطبه های امام سجاد (ع) و روشنگریهای ایشان، به نوعی حلقه ارتباط بین نهضت عاشورا و ایجاد روحیه حق طلبی در میان مردم مسلمان بود . امام سجاد (ع) در مرکز حکومت یزید سخنانی بیان فرمود که بسیار قاطع و پرشور بود، به طوریکه ضربات کوبنده ای بر حکومت اموی وارد کرد. گروه زیادی از مردم در آن زمان دریافتند آنان که در کربلا کشته شدند، همه انسانهایی با کرامت و فضیلت بودند. از اینرو افکار عمومی به نفع اهل بیت پیامبر تغییر کرد. یزید نیز که از این موضوع احساس خطر کرد، دستور داد تا کاروان اسرا را هرچه زودتر به شهر مدینه باز گردانند .
امام سجاد (ع) با یادآوریهای فراوان و پی درپی قیام امام حسین (ع) تلاش نمود تا این رویداد را در تاریخ زنده و جاودان سازد. آن حضرت به هنگام ورود به شهر مدینه، روشهای دیگری را برای بیان حقانیت راه امام حسین (ع) و احیای معارف دین درپیش گرفت.
با ورود به شهر مدینه، مسئولیتهای امام سجاد (ع ) وارد مرحله دیگری شد. امام سجاد (ع ) در این مرحله، اهدافی بلند مدتی را دنبال کرد. ایشان علاوه بر زنده نگه داشتن خاطره قیام امام حسین ( ع )‌ ، به اصلاح و تقویت باورهای دینی و اعتقادی مردم پرداخت. از آنجا که بنیانهای فکری مردم آن روز، دچار آسیب شده بود، امام سجاد (ع) در جهت ارتقاء بینش و دانش اجتماعی و سیاسی آنها تلاش بسیار کرد. آن حضرت حدود ۳۴ سال در منصب امامت، بستر مناسبی را برای فعالیتهای فکری و فرهنگی بعد از خویش فراهم کرد. در زمانیکه حکومت اموی در تلاش بود تا مردم را به مسائل غیرضروری و حاشیه ای سرگرم کند ، امام سجاد (ع) درصدد بود تا مردم را به معنا و محتوای حقیقی تعالیم دین دعوت نماید.

صحیفه سجادیه
یکی از شیوه های نشر معارف و علوم از سوی امام سجاد (ع )، دعا و نیایش بود . امام از این طریق پیوند مردم را با خدا و اسلام مستحکم می کرد. دقت در مضامین این نیایشها به ما می فهماند که این دعاها تنها امری درونی و ارتباطی فردی با خداوند نیست. بلکه آموزش ارزشها ی دینی و تشریح اصول یک زندگی سعادتمندانه است. این دعاها در مجموعه ای گرانبها و کم نظیر به نام صحیفه سجادیه گردآوری شده که مشتمل بر ۵۴ نیایش می باشد. معارف اصیل و مضامین عرفانی و اخلاقی صحیفه سجادیه، رهایی از رذیلت های اخلاقی و رسیدن به عزت و سعادت ابدی را نشان می دهد.
صحیفه سجادیه اثر ارزشمند امام سجاد (ع) ادعیه زیبایی است که مسائل مختلف عرفانی، اخلاقی و اجتماعی و سیاسی را دربرمی گیرد و حاوی تعبیرات لطیف و پرمعنایی است. یکی از این جملات پرمعنا در این دعاها جمله اللهم صل علی محمد و آل محمد ( خدایا بر محمد و آل او درود فرست ) است این عبارت نکته ای مهم دربردارد و آن توجه دادن همه مردم به پیامبر و اهل بیت آن حضرت است از تکرار این جمله در این دعاها می توان فهمید که رهبران راستین و حاکمان شایسته و به حق، همانا خاندان پیامبر هستند کتاب صحیفه مملو از حقایقی است که به ما می آموزد تا چگونه درهای سعادت را بر روی خویش بگشائیم و در شدائد و مشکلات چگونه به خدا پناه ببریم. امام سجاد (ع ) در این دعاها معارف اسلامی را بنحوی زیبا و دلنشین بیان فرموده است ازسوی دیگر مضامین تربیتی و اخلاقی را با واژه هایی پرمعنا توصیف کرده و همچنین در تلاش بوده تا مشعل مبارزه با ستم و بیعدالتی را همواره روشن نگه دارد و فرهنگ قرآن و تمدن اسلامی را احیا نمایید.
پاورقی ها:
[۱] کامل ابن اثیر، ج ۴، ص ۸۲ و تاریخ طبری، ج ۴، ص ۲۵۰ و مقتل خوارزمی، ج ۲، ص ۳ ـ ۴۲.
[۲] حدید / ۲۳.
[۳] مقتل خوارزمی، ج ۲، ص ۶۳.
[۴] مقتل خوارزمی، با تلخیص، ج ۲، ص ۷۱ ـ ۶۹.

نویسنده:علیرضا تاجریان

نظرات و تجربیات شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نظرتان را بیان کنید